امروز،زبان و فرهنگ لری با خطری جدی روبروست؛ خطری که هویت گرانقدر قوم لر را تهدید می کند. حقیقت تلخ این است که در بسیاری از خانه های لر، زبان مادری به فراموش سپرده شده است و پوشش اصیل لری که روزگاری جلوه ای از هویت ما بود، اکنون تنها خاطره ای از دیروز است. در نبود آموز رسمی و نوشتاری به زبان لری و بی توجهی به گذشته پرافتخارمان، فرهنگ لری آرام آرام به فراموشی سپرده می شود و گویی در لبه ی پرتگاه فراموشی ایستاده است.
اما زبان بیش از یک وسیله ی ارتباطی است؛ شناسنامه ی یک قوم، حافظه ی مشترک و آینه ی روح مردمان آن است. همان گونه که نسلون ماندلا می گوید اگر با کسی به زبانی سخن بگویی، که می فهمند، آن سخن به ذهن او می نیشند؛ اما اگر با زبان مادری اش با او سخن بگویی، آن سخن در دل او جای می گیرد.
یونسکو نیز بارها تاکید کرده است که با مرگ هر زبان شیوه ای یگان از دیدن و درک جهان برای همیشه از بین می رود و به تعبیر فیلسوف اتریشی لودویگ وینگنشتاین در اثر فلسفی اش به نام رساله ی منطقی فلسفی: مرزهای زبان من، مرزهای جهان است، یعنی زبان تنها مجموعه ای از واژه نیست؛ زبان پنجره ای به جهان بینی، حافظه و هویت جمعی هر قوم است. در چنین شرایط خطیری، هنر و موسیقی نقش بی بدیلی در پاسداشت فرهنگ و بازآفرینی زبان و هویت دارند و پلی می شوند برای حفظ و فرهنگ و احیای هویت بیتیا قدیمی اثری با شعر پرمغز و ناب شهرام فرهمند، موسیقی و تنظیم قدرتمند فرشاد سیفی، صدای گیرا و گرم بردیا مهرآرا و نغمه ی دل نشین سرنای احسان عبدی پور، جلوه ای درخشان از این تلاش است. این ترانه در آلبوم فصل شکوفه منتشر شده و ترکیبی بی نظیر از شعر عمیق، موسیقی اصیل و صدای گرم خلق کرده است که شنونده را در دریایی از احساس و نوستالژی غرق می کند و هم چون گوهری درخشان در دل فرهنگ لر می درخشد.
این اثر فراتر از یک ترانه است؛ روایتگر یاد و خاطره ی نغمه های کهن فراموش شده ای هم چون قدم خیر، بینا بینا، لرزم لرزاانه، کرمی، کوش طلا، دختر چش اشکار، بزران ، نازک صه مهدی، مریم نیرممه، کشکله یا کچلکه شیرازی، هالو گنم خر و هی سوزه سوزه است که شعر در آنها با ظرافتی مثال زدنی در هم می آمیزد و پیوندی جادویی میان گذشته و حال برقرار می کند. شنوینده این اصر تنها موسیقی نمی شنوند؛ بلکه پژواک زبان، آیین ها و تاریخ لری را در جان خود حس می کند.
همان گونه که در بیت آغازین شعر آمده است:
بیتؽا قدیمی کل غریو بینه
دٱ نمؽ گردن سینه وه سینه
این بیت هشداری عمیق است؛ این فریاد نهفته در واژه ها، تلنگری است به وجدان ما؛ پژواکی از درد فراموشی فرهنگی که اگر به آن بی اعتنایی کنیم، فردا باید شاهد محو بخشی از هویت خود باشیم شاهکار شاعر(شهرام فرهمند) در این است که در سراسر شعرش فریاد خاموشی این نغمه ها و خاطرات لری را بیان می کند، نمونه هایی از این قدرت شعری عبارتند از
زنؽا بزران بی صدا بیه
نازک صه مهدی بی وفا بیه
هه داد دت خاص زلف تاو نمؽیه
سلامش مؽکی جواو نمؽیه
کچکله شیراز مؽمزام بینا
پر دلٛشوݩ غم منن تنؽا
مریم نؽر ممه گلٛونی نازار
هرچؽ مؽگرده د مؽن بازار
هرچؽ سؽلٛ مؽکه وه دور ۉ ورش
گلٛونی د نؽ بکٱ د سرش
حالۊ گنم خر د نؽ دؽارش
دختر جوم وه دس ها سر مزارش
ها شیۉن مؽکه دختر چش اْشکار
آینه اْشگسه زلفش ناتؽمار
روایت پیدا نکردن گلونی مریم نؽرممه، خاموشی زنؽا بزران، بی وفا شدن نازک صه مهدی،پاسخ سلام ندادن دت خاص، دل پر از غم کچله شیراز و میمزام بؽنا، بی خبری از حالو گنم خر و شیون و زاری دختر چش اْشکار، برسر مزارش و شکسته شدن آینه دختر چش اْشکار در حالی که ناتیمار است، تصاویری زنده و رئالیستی از دوری نسل امروز از ریشه های خویش است؛ تصاویری که با موسیقی و شعر به بهترین شکل به دل ها می نشینند و حسرتی عمیق بر جای می گذراند. هم آوردی تک خوانی و خوانش گروهی، بار احساسی این ابیات را دوچندان می کند.
هم چنین شاعر با هنرمندی، نغمه های پراکنده را در هم می تند و تصویری پرمعنا خلق می کند؛ از گریه ی دختر چش اْشکار گرفته تا فریادهای کوش طلا برای کرمی. این پیوندهای لطیف، احساس از دست رفتن میراث را به گونه ای بی نظیر به تصویر می کشد و دل هر شنونده ای را به تپش می آورد:
ها شیون مؽکه دختر چش اْشکار
آینه اْشگسه، زلفش ناتؽمار
ها مؽ گریوه د پا کۏ کوٱر
تا د کرمی بؽیره خور
کوش طلا نازار یقه دڒیه
د وختی داغ کرمین دیه
و در پایان، با نغمه ای پرامید، شاعر به ما می گوید:
هه سۉزه سۉزه سۉزه زنڳم زرسه
لٛرزم لٛرزانمه دلٛم اْشگسه
ٱر قدم خؽر مر تۏ هایی کجا
اٛ کوش طلا مخملٛی چتر چؽ حنا
وری تا د سر کۊلا بوٱنیم
وا یک بۊئیم ۉ وایک بخنیم
در ابیات پایانی، شاعر ضمن برشمردن نغمه های فراموش شده، بارقه ای از امید ایجاد می کند و همگان را به پاسداشت و حفظ این نغمه ها به عنوان مولفه های مهم فرهنگ لری و مکیس(دعوتی) فرهنگی برای حفظ زبان، آیین ها، رسوم، فرهنگ و هویت لری ترغیب می کند. این بخش، نشان دهنده پیوند گذشته و حال و قدرت موسیقی در یادآوری و بازآفرینی هویت فرهنگی است.
به نظر من فقط شعر و موسیقی بیتؽا قدیمی به تنهایی کافی است تا شهرام فرهمند و بردیا مهرآرا دین خود را به موسیقی، فرهنگ و زبان لری ادا کرده باشند. ما لرها در مسیر گم کردن پینوندمان با گذشته ایم؛ اما این اثر تلنگری است برای بیداری وجدان فرهنگی مان، یادآوری این که اگر امروز به خویش بازنگردیم، ریشه های مان در غبار فراموشی محو خواهد شد.
جمع بندی
بیتؽا قدیمی بیش از یک ترانه، پلی است میان گذشته و حال فرهنگ لر؛ اثری که با شعر و موسیقی ناب، یاد نغمه های کهن و فراموش شده را زنده می کند و هشدار می دهد اگر به زبان و فرهنگ مادری مان بی توجه باشیم، بخش مهمی از هویت خو را از دست خواهیم داد، در جامعه فرهنگی لر، کمتر شاعری با چنین بینش عمیق فرهنگی می سراید و خوانندگان نیز عمدتا بیشتر جذب اشعار عاشقانه و عاطفی می شوند، در این فضای فرهنگی بیتؽا قدیمی اثری فاخر و منحصر به فرد است که سزاوار تقدیر و توجه ویژه است، این اثر دعوتی است به حفظ و پاسداشت زبان، آئین ها و فرهنگ لری و یادآوری این که هویت هر قوم در زبان و هنر آن ریشه دارد، حفظ این میراث وظیفه ای همگانی و ضروری است.
نویسنده : دکتر کیانوش زهراکار | سرچشمه : سیمرهی شمارهی 792( چهارشنبه 2 مهر 1404)