محسن دلفان
در میان همهی سازهایی که در گسترهی فرهنگ ایرانزمین پدید آمده و بالیدهاند کمتر سازی را میتوان یافت که همچون تنبور با تاریخ، آیین، عرفان و هویت یک سرزمین درآمیخته باشد.
این ساز کهن، تنها ابزاری برای آفرینش نغمه نیست، بلکه حامل بخشی از حافظه تاریخی مردمانی است که قرنها اندیشه، احساس و باورهای خود را با زبان موسیقی به نسلهای بعد سپردهاند. لرستان، این سرزمین کهن با تمدنی دیرینه در قلب فلات ایران، از دیرباز یکی از مهمترین کانونهای تداوم سنت تنبورنوازی بوده است. از دامنههای گرین تا شمالیترین نقاط لرستان یعنی دلفان (نورآباد) و تا طرهان (کوهدشت) و مرزهای گوران، نوای تنبور نه فقط در جشنها و و محافل خصوصی و هنری، بلکه در آیینهای سنتی و معنوی و حلقههای جمع یاران پیرو اهل حق طنينانداز بوده است؛ آوایی که برای بسیاری از مردم این دیار، زبان بیان کلام حقانی و پلی میان انسان و عالم معنا بهشمار میرود.
با این همه، سرنوشت تنبور در جغرافیای فرهنگی لرستان، سرگذشتی شگفتانگیز و در عین حال اندوهبار است. سازی که روزگاری بخشی از هویت فرهنگی و معنوی مردمان این سرزمین بود، امروز در میان بخش بزرگی از جامعهی لُر کمتر شناخته شده و جایگاه تاریخی آن در سایهی شهرت دیگر مناطق قرار گرفته است. این در حالی است که شواهد تاریخی، سنتهای شفاهی و استمرار تنبورنوازی در دلفان، طرحان و دیگر نواحی لرستان، از پیوندی دیرینه میان این ساز و فرهنگ مردم لر حکایت دارند.
این نوشتار تلاشی است برای بازخوانی بخشی از این میراث؛ میراثی که از ژرفای تاریخ این سرزمین برآمده، در بین رهروان آیین اهل حق به اوج رسیده و امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند شناخته شدن و پاسداری است.
*موسیقی زبان روح و حافظهی تاریخی مردم لر
اگر تاریخ هر ملت را بتوان در کتابها، سنگنوشتهها و آثار باستانی جستوجو کرد، بخش دیگری از آن را باید در نغمهها، ترانهها و موسیقی مردمان آن سرزمین یافت. موسیقی، پیش از آنکه هنری برای سرگرمی باشد، یکی از کهنترین شیوههای انتقال اندیشه، معنا، احساس، خاطره و تجربههای جمعی انسان بوده است. در بسیاری از جوامع که سنت شفاهی بر سنت مکتوب پیشی داشته، موسیقی نه تنها وسیلهای برای بیان عواطف، بلکه رسانهای برای حفظ تاریخ، آیینها، باورها و هویت فرهنگی به شمار میرفته است.
جغرافیای فرهنگی لرستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این سرزمین کوهستانی، که طبیعت سخت، در کنار نوع زندگی مردمان آن در گذشته که همراه با کوچهای فصلی، زندگی ایلی و پیوند عمیق انسان با محیط پیرامون، شیوهای ویژه از زیستن را پدید آورده است، موسیقی همواره بخشی جداییناپذیر از زندگی مردم این سرزمین بوده. کمتر رویدادی از زندگی فردی و اجتماعی مردمان لُر را میتوان یافت که از حضور موسیقی بیبهره مانده باشد؛ از همان آغاز زندگی و تولد کودک و لالاییهای مادرانه گرفته تا جشنهای عروسی، آیینهای کوچ، کار و کشاورزی، نبرد، سوگواری و حتا مناسک مذهبی و عرفانی، همه با نغمه و آواز همراه بودهاند.
در فرهنگ مردم لرستان، موسيقى صرفاً مجموعهای از اصوات خوشآهنگ نیست، بلکه زبانی است که احساسات و اندیشههایی را بیان میکند که گاه واژهها از انتقال آن ناتواناند. از همین روست که بسیاری از روایتهای تاریخی، داستانهای عاشقانه، دلاوریهای پهلوانان، اندرزهای اخلاقی و حتی باورهای دینی، نه در کتابها، بلکه در قالب مقامها، ترانهها و کلامهای شفاهی تا روزگار ما باقی ماندهاند. موسیقی در حقیقت یکی از مهمترین حافظان حافظه تاریخی مردم لر بوده است.
تنوع گونههای موسیقی در پهنه جغرافیای فرهنگی لرستان نیز بازتابی از همین پیوند عمیق با زندگی است. موسیقی غنایی، احساس عشق و دلدادگی را روایت میکند؛ موسیقی حماسی، یادآور رشادتها و نبردها و ایثار و فداکاریهاست؛ موسیقی سوگواری، اندوه جمعی را در قالب آیینهایی چون چَمَری باز میآفریند؛ موسیقی کار، ريتم تلاش روزانه را سامان میبخشد؛ موسیقی کوچ، همگام با حرکت ایل در فراز و فرود کوهستانها طنین میافکند و موسیقی آیینی، زبان نیایش و راز و نیاز با پروردگار میشود. بدین ترتیب، موسیقی در فرهنگ لر نه فعالیتی حاشیهای، بلکه یکی از ارکان حیات اجتماعی و معنوی مردم این سرزمین است.
در میان سازهای گوناگونی که طی سدهها در لرستان نواخته شدهاند، هر یک جایگاه و کارکرد ویژهای داشتهاند. سرنا و دهل، شور و هیجان جشنها و میدانهای رزم را میآفریدند؛ کمانچه با «تال» روایتگر نغمههای غنایی و سوگ بود؛ اما در میان همه این سازها، تنبور جایگاهی متفاوت یافت. تفاوت تنبور نهتنها در ساختار و شیوه نوازندگی آن، بلکه در نوع رابطهای است که با فرهنگ معنوی مردم این دیار برقرار کرده است. این ساز به تدریج از محدوده یک ابزار موسیقایی فراتر رفت و به حامل کلام، آیین و اندیشه تبدیل شد؛ جایگاهی که کمتر سازی در فرهنگ ایرانی بدان دست یافته است.
شاید بتوان گفت همانگونه که شاهنامه حافظ بخش مهمی از تاریخ و اسطورههای ایران در قالب شعر است، تنبور نیز در بخشهایی از جغرافیای فرهنگی لرستان و نواحی همجوار، حافظ سنتهای شفاهی، کلامهای آیینی و حقانی و میراث معنوی مردمانی بوده است که باور داشتند حقیقت، گاه بیش از آنکه در واژهها آشکار شود، در نغمهها تجلی مییابد. از همین رو، شناخت تاریخ تنبور تنها بررسی پیشینهي یک ساز نیست، بلکه مطالعه بخشی از تاریخ فرهنگی و معنوی لرستان است؛ تاریخی که ریشههای آن در ژرفای تمدن این سرزمین نهفته است و ردپای آن را باید در کهنترین آثار باستانی، سنتهای شفاهی و آیینهای مذهبی جستوجو کرد.
از این منظر، پرداختن به تاریخ تنبور، صرفاً معرفی یک ساز موسیقی نیست؛ بلکه تلاشی برای بازشناسی یکی از مهمترین عناصر هویت فرهنگی لرستان است؛ میراثی که قرنها با زندگی، ایمان، اندیشه و هنر مردم این دیار درآمیخته و امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پژوهش، بازخوانی و پاسداری است.
موسیقی زبان روح و حافظه تاریخی مردم لر
اگر تاریخ هر ملت را بتوان در کتابها، سنگنوشتهها و آثار باستانی جستوجو کرد، بخش دیگری از آن را باید در نغمهها، ترانهها و موسیقی مردمان آن سرزمین یافت. موسیقی، پیش از آنکه هنری برای سرگرمی باشد، یکی از کهنترین شیوههای انتقال اندیشه، معنا، احساس، خاطره و تجربههای جمعی انسان بوده است. در بسیاری از جوامع که سنت شفاهی بر سنت مکتوب پیشی داشته، موسیقی نه تنها ابزاری برای بیان عواطف، بلکه رسانهای برای حفظ تاریخ، آیینها، باورها و هویت فرهنگی به شمار میرفته است.
جغرافیای فرهنگی لرستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این سرزمین کوهستانی، که طبیعت سخت، در کنار نوع زندگی مردمان آن در گذشته که همراه با کوچهای فصلی، زندگی ایلی و پیوند عمیق انسان با محیط پیرامون، شیوهای ویژه از زیستن را پدید آورده است، موسیقی همواره بخشی جداییناپذیر از زندگی مردم این سرزمین بوده. کمتر رویدادی از زندگی فردی و اجتماعی مردمان لُر را میتوان یافت که از حضور موسیقی بیبهره مانده باشد؛ از همان آغاز زندگی و تولد کودک و لالاییهای مادرانه گرفته تا جشنهای عروسی، آیینهای کوچ، کار و کشاورزی، نبرد، سوگواری و حتا مناسک مذهبی و عرفانی، همه با نغمه و آواز همراه بودهاند.
در فرهنگ مردم لر، موسيقى صرفاً مجموعهای از اصوات خوشآهنگ نیست، بلکه زبانی است که احساسات و اندیشههایی را بیان میکند که گاه واژهها از انتقال آن ناتواناند. از همین روست که بسیاری از روایتهای تاریخی، داستانهای عاشقانه، دلاوریهای پهلوانان، اندرزهای اخلاقی و حتا باورهای دینی، نه در کتابها، بلکه در قالب مقامها، ترانهها و کلامهای شفاهی تا روزگار ما باقی ماندهاند. موسیقی در حقیقت یکی از مهمترین حافظان حافظهی تاریخی مردم لر بوده است.
تنوع گونههای موسیقی در پهنهی جغرافیای فرهنگی لرستان نیز بازتابی از همین پیوند عمیق با زندگی است. موسیقی غنایی، احساس عشق و دلدادگی را روایت میکند؛ موسیقی حماسی، یادآور رشادتها و نبردها و ایثار و فداکاریهاست؛ موسیقی سوگواری، اندوه جمعی را در قالب آیینهایی چون چَمَری باز میآفریند؛ موسیقی کار، ريتم تلاش روزانه را سامان میبخشد؛ موسیقی کوچ، همگام با حرکت ایل در فراز و فرود کوهستانها طنین میافکند و موسیقی آیینی، زبان نیایش و راز و نیاز با پروردگار میشود. بدین ترتیب، موسیقی در فرهنگ لر نه فعالیتی حاشیهای، بلکه یکی از ارکان حیات اجتماعی و معنوی مردم این سرزمین است.
در میان سازهای گوناگونی که طی سدهها در لرستان نواخته شدهاند، هر یک جایگاه و کارکرد ویژهای داشتهاند. سرنا و دهل، شور و هیجان جشنها و میدانهای رزم را میآفریدند؛ کمانچه با «تال» روایتگر نغمههای غنایی و سوگ بود؛ اما در میان همه این سازها، تنبور جایگاهی متفاوت یافت. تفاوت تنبور نهتنها در ساختار و شیوه نوازندگی آن، بلکه در نوع رابطهای است که با فرهنگ معنوی مردم این دیار برقرار کرده است. این ساز به تدریج از محدوده یک ابزار موسیقایی فراتر رفت و به حامل کلام، آیین و اندیشه تبدیل شد؛ جایگاهی که کمتر سازی در فرهنگ ایرانی بدان دست یافته است.
شاید بتوان گفت همانگونه که شاهنامه حافظ بخش مهمی از تاریخ و اسطورههای ایران در قالب شعر است، تنبور نیز در بخشهایی از جغرافیای فرهنگی لرستان و نواحی همجوار، حافظ سنتهای شفاهی، کلامهای آیینی و حقانی و میراث معنوی مردمانی بودهاست که باور داشتند حقیقت، گاه بیش از آنکه در واژهها آشکار شود، در نغمهها تجلی مییابد. از همین رو، شناخت تاریخ تنبور تنها بررسی پیشینه یک ساز نیست، بلکه مطالعه بخشی از تاریخ فرهنگی و معنوی لرستان است؛ تاریخی که ریشههای آن در ژرفای تمدن این سرزمین نهفته است و ردپای آن را باید در کهنترین آثار باستانی، سنتهای شفاهی و آیینهای مذهبی جستوجو کرد.
از این منظر، پرداختن به تاریخ تنبور، صرفاً معرفی یک ساز موسیقی نیست؛ بلکه تلاشی برای بازشناسی یکی از مهمترین عناصر هویت فرهنگی لرستان است؛ میراثی که قرنها با زندگی، ایمان، اندیشه و هنر مردم این دیار درآمیخته و امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پژوهش، بازخوانی و پاسداری است.
تنبور؛ کهنترین سازهای معنوی ایران
پس از آنکه موسیقی در بستر فرهنگی مردمان لر به زبان زندگی، آیین و حافظهی تاریخی تبدیل شد، در میان انبوه سازهایی که طی سدهها در این سرزمین نواخته شدهاند، سازی آرامآرام جایگاهی یافت که فراتر از یک ابزار موسیقایی بود؛ سازی که نه تنها نغمه میآفرید، بلکه حامل اندیشه، آیین و کلام مقدس شد. آن ساز، تنبور بود.
تنبور از خانواده سازهای زهی- مضرابی (زخمهای) دستهبلند است؛ خانوادهای که بسیاری از موسیقیشناسان آن را از کهنترین گروههای سازهای زهی جهان میدانند. ویژگی شاخص این ساز، دسته بلند، کاسه گلابیشکل و شیوه خاص نوازندگی آن است که در طول هزاران سال، با وجود تغییرات جزیی در ساختمان ساز، هویت اصلی خود را حفظ کرده است. همین استمرار تاريخي سبب شدهاست که تنبور را نه تنها یک ساز موسیقی، بلکه بازمانده یکی از کهنترین سنتهای موسیقایی فلات ایران بدانند.
پژوهشهای باستانشناسی نشان میدهد که نمونههایی از سازهای دستهبلند، هزاران سال پیش در تمدنهای باستانی میانرودان، ایلام و فلات ایران رواج داشتهاند. نقش برجستهها، مهرها، سفالینهها و پیکرههای کشفشده از این تمدنها، نوازندگانی را نشان میدهد که سازی با دستهای بلند و کاسهای کوچک در دست دارند؛ سازی که بسیاری از پژوهشگران آن را از نیاکان تنبور امروزی میدانند. اگرچه نمیتوان با قطعیت این سازها را «تنبور» به معنای امروزی نامید، اما تردیدی نیست که ریشههای این خانواده از سازها به هزارههای پیش از میلاد بازمیگردد.
در میان این یافتهها، سفالینهها و پیکرههای متعلق به تمدنهای باستانی بینالنهرین و غرب ایران اهمیت ویژهای دارند. برخی از این آثار که قدمت آنها به حدود پنج تا شش هزار سال پیش میرسد، تصویری از سازهای دستهبلند را به نمایش میگذارند که از نظر ساختار، شباهت قابل توجهی با تنبور دارند. از همین رو، شماری از پژوهشگران، پیشینه خانواده تنبور را نزدیک به شش هزار سال دانستهاند؛ هرچند گروهی دیگر با احتیاط بیشتری از «سازهای دستهبلند باستانی» سخن میگویند و تنبور امروزی را حاصل روندی طولانی از تکامل این سازها میدانند.
آنچه مسلم است، این است که تنبور برخلاف بسیاری از سازهای رایج، تنها محصول یک دوره تاریخی نیست، بلکه حاصل تداوم سنتی موسیقایی است که از روزگار تمدنهای باستانی تا امروز، بیوقفه در بخشی از فلات ایران بخصوص در مناطق غربي أن ادامه یافته است. کمتر سازی را میتوان یافت که چنین پیوندی میان گذشته دور و فرهنگ معاصر برقرار کرده باشد.
از سوی دیگر، منابع مكتوب دوره اسلامی نیز از رواج و اهمیت تنبور حکایت دارند. موسیقیدانان بزرگی چون فارابی، صفیالدین ارموی و عبدالقادر مراغی از تنبور و گونههای مختلف آن یاد کردهاند و حتا میان تنبور خراسان و تنبور بغداد تفاوت قائل شدهاند. این اشارهها نشان میدهد که تا سدههای میانی اسلامی، تنبور به سازی شناختهشده در گستره فرهنگی ایران و سرزمینهای همجوار تبدیل شده بود و جایگاه خود را در نظریهی موسیقی نیز یافته بود.
اما اگر تاريخ عمومی تنبور را در سراسر ایران دنبال کنیم، تاریخ فرهنگی آن ما را به غرب ایران، سرزمینهای لرنشین و سپس گوران رهنمون میکند؛ جایی که این ساز نه تنها به حیات خود ادامه داد، بلکه به یکی از ارکان آیین و معنویت تبدیل شد. سرزمین تاریخی لرستان، به دلیل حضور دیرینه خاندانهای اهل حق، و همجواری دیرینه با گوران یکی از مهمترین کانونهای حفظ سنت تنبورنوازی بوده است. دلفان، طرحان، سلسله و دیگر نواحی لرستان، قرنها مأمن و مسکن خاندانهای اهل حق و تنبورنوازانی بودهاند که این هنر را نسل به نسل، بیشتر از طریق سنت شفاهی، حفظ کردهاند.
بررسی جغرافیای فرهنگی تنبور نشان میدهد که این ساز در لرستان هرگز محدود به یک وسیله موسیقی نبوده است. در بسیاری از خانوادههای اهل حق، تنبور منزلتی فراتر از یک ابزار هنری داشته و با احترام ویژهای نگهداری میشده است. همین نگاه قدسی موجب شد که بخش مهمی از مقامها، نغمهها و کلامهای آیینی، نه بر روی کاغذ، بلکه بر سیمهای تنبور و در حافظه نوازندگان باقی بماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
از این منظر، هنگامی که از پیشینهی تنبور سخن میگوییم، تنها دربارهی قدمت یک ساز بحث نمیکنیم؛ بلکه از استمرار سنتی فرهنگی و معنوی سخن میگوییم که از اعماق تاریخ برخاسته، عمدتا در مناطق غربی ایران بالیده و در میان مردمان لرستان و سپس گوران به یکی از ماندگارترین جلوههای هویت فرهنگی تبدیل شده است. این روند تاریخی، در سدههای بعد و همزمان با ظهور شخصیتهای برجستهای چون شاه خوشین لرستانی، وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که تنبور از یک ساز کهن، به زبان رسمی بیان کلامهای حقانی و آیین اهل حق بدل گشت و جایگاهی یافت که تا امروز نیز مهمترین ویژگی هویتی آن به شمار میرود.
شکوفایی تنبور در آیین و سنت اهل حق
اگر تاریخ تنبور را بتوان از دل سفالینههای باستانی، نقش برجستهها و متون کهن پی گرفت، بیتردید دوران شکوفایی و تثبیت هویت معنوی این ساز را باید در سنت اهل حق جستوجو کرد. در این آیین، تنبور دیگر تنها سازی برای اجرای نغمههای موسیقایی نبود، بلکه به رسانهای برای انتقال کلام مقدس، تجربه عرفانی و پیوند انسان با حقیقت تبدیل شد. از همین رو، جایگاه تنبور در اهل حق با جایگاه آن در دیگر سنتهای موسیقایی ایران تفاوتی بنیادین دارد.
در سنت اهل حق، «کلام» جایگاهی محوری دارد. کلامها، مجموعهای از سرودهها، نیایشها و آموزههای عرفانی هستند که طی قرنها از سوی بزرگان، پیران و شاعران این آیین سروده شده و به صورت شفاهی و مکتوب تا امروز حفظ شدهاند. این متون، تنها اشعار مذهبی نیستند؛ بلکه در بردارنده جهانبینی، اخلاق، سلوک معنوی و تجربههای عرفانی اهل حقاند. از دیرباز، این کلامها نه با خوانش معمول، بلکه با همراهی تنبور اجرا میشدند؛ زیرا باور بر آن بود که آهنگ تنبور، جان کلام را آشکار میکند و مخاطب را برای دریافت معنای باطنی آن آماده میسازد. به همین دلیل برخی تنبور را ندا الحق مینامند.
و به همین سبب، در آیین جم، تنبور حضوری جداییناپذیر دارد. جم، مهمترین آیین جمعی اهل حق است؛ آیینی که در آن ذکر، نیایش، کلام و موسیقی در کنار یکدیگر، تجربهای معنوی و جمعی را شکل میدهند. در این محفل، تنبور نه برای نمایش مهارت نوازنده، بلکه برای همراهی با کلام و ایجاد فضایی روحانی نواخته میشود. از این منظر، ارزش تنبور در اهل حق بیش از آنکه به جنبه هنری آن وابسته باشد، به کارکرد معنوی و آیینی آن بازمیگردد.
هرچند ریشههای تاریخی اهل حق به شخصیتها و جریانهای عرفانی پیش از سده هفتم هجری میرسد، اما بیشتر پژوهشگران بر این باورند که در روزگار سلطان سهاک، (قرن هفتم و هشتم هجری قمری) ارکان اعتقادی و آیینی این آیین انسجام یافت و جایگاه تنبور نیز در ساختار عبادی آن تثبیت شد. و از آن پس، تنبور به یکی از مهمترین نمادهای هویت آیینی اهل حق تبديل گردید؛ جایگاهی که تا امروز نیز حفظ شده است.
با این حال، پیش از سلطان سهاک نیز تنبور در میان بزرگان این سنت حضوری پررنگ داشت. یکی از برجستهترین چهرههای این آیین در این میان، شاهخوشین لرستانی است (قرن چهارم و پنجم هجری قمری) عارفی که در حافظه تاریخی اهل حق، نه تنها به عنوان یکی از ارکان سیر معنوی این آیین، بلکه به عنوان یکی از مهمترین چهرههای تاریخ تنبور شناخته میشود. در بسیاری از روایتهای شفاهی و متون اهل حق، از تنبور با عنوان «ساز شاه خوشینی» یاد شده است؛ عنوانی که نشاندهنده پیوند عميق این ساز با شخصیت و سنت معنوی شاه خوشین لرستانی است.
این نامگذاری تنها یک انتساب تاریخی نیست، بلکه بازتاب جایگاهی است که شاه خوشین در گسترش موسیقی آیینی و کاربرد تنبور در بیان کلامهای حقانی اهل حق داشته است. بسیاری از مقامهای کهن تنبور، بنا بر سنت شفاهی، در همین دوره تثبیت شدهاند و نسل به نسل توسط پیران و خاندانهای اهل حق منتقل شدهاند. هرچند تعیین دقیق سهم هر شخصیت در شکلگیری این آیین، باتوجه به شفاهی بودن بخش بزرگی از منابع، آسان نیست، اما تردیدی وجود ندارد که دوره شاه خوشین یکی از مهمترین مقاطع تاریخ تنبور در سیر تاریخی اهل حق به شمار میرود.
ویژگی ممتاز موسیقی تنبور در اهل حق آن است که این موسیقی بر پایه «مقام» استوار است، نه صرفاً ملودی. هر مقام، علاوه بر ساختار موسیقایی، بار معنایی و آیینی خاص خود را دارد و متناسب با مضمون كلام، نوع مناسبت آیینی یا فضای معنوی اجرا میشود. از همین رو، مقامهای تنبور را نمیتوان صرفاً قطعاتی موسیقایی دانست؛ بلکه آنها بخشی از سنت شفاهی و میراث معنوی اهل حق هستند که طی قرنها، سینه به سینه حفظ شدهاند.
در این میان، نقش خاندانهای اهل حق در حفظ و اشاعه مقامات تنبور و تنبورنوازی نیز بسیار تعیینکننده بوده است. بسیاری از مقامها و شیوههای اجرایی، نه در مراکز آموزشی، بلکه در خانوادههای اهل حق و در بستر آیین جم منتقل شدهاند. همین انتقال شفاهی سبب شده است که تنبور، برخلاف بسیاری از سازهای دیگر، پیوند خود را با سنتهای کهن حفظ کند و تا امروز بخش مهمی از اصالت تاریخی خود را از دست ندهد.
اگر در بخش پیشین، تنبور را به عنوان یکی از کهنترین سازهای ایران معرفی کردیم، اکنون میتوان دریافت که راز ماندگاری آن تنها در قدمت تاریخیاش نیست. آنچه تنبور را از بسیاری از سازهای دیگر متمایز کرده، پیوند عمیق آن با معنویت، عرفان و سنت اهل حق است؛ پیوندی که این ساز را از یک ابزار موسیقایی فراتر برده و به نمادی از هویت فرهنگی و دینی بخش مهمی از مردم غرب ایران، بهویژه در جغرافیای فرهنگی لرستان و گوران، تبدیل کرده است.
از همین رهگذر، سنت تنبورنوازی در طول قرنها در چند کانون اصلی استمرار یافت و هر منطقه، متناسب با پیشینه تاریخی و فرهنگی خود، شیوهای ویژه در نوازندگی، انتقال مقامها و حفظ این میراث پدید آورد. شناخت این حوزههای تنبورنوازی، تصویری روشنتر از گستره نفوذ و تنوع این سنت کهن به دست میدهد؛ موضوعی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
* چهار حوزه مهم تنبورنوازی
گستره تاریخی تنبور، تنها به یک شهر یا منطقه محدود نمیشود. این ساز کهن، طی قرنها در بخش وسیعی از غرب ایران و نواحی همجوار رواج یافته و هر منطقه، متناسب با پیشینهی فرهنگی، زبان، آیین و شیوه انتقال سنتهای موسیقایی، مکتب یا حوزهای مستقل در تنبورنوازی پدید آورده است. با وجود تفاوت در شیوه اجرا، ساختمان برخی مقامها و سبک نوازندگی، همهی این حوزهها در حفظ میراث تاریخی تنبور سهمی ارزشمند داشتهاند.
امروزه پژوهشگران موسیقی نواحی، چهار حوزهی مهم برای سنت تنبورنوازی برمیشمارند که هریک، نماینده بخشی از تاریخ این ساز هستند.
* حوزهی گوران
یکی از مهمترین حوزهی تنبورنوازی، منطقه گوران است. پیوند عمیق آیین اهل حق با این سرزمین، سبب شده است که بسیاری از مقامهای کهن تنبور، در این منطقه تا امروز با اصالت فراوان حفظ شوند. در سده اخیر نیز استادانی چون علی اکبر مرادی، سیدولی حسینی، سیدخیال یادگاری و طاهر یارویسی و دیگر بزرگان این حوزه با اجرای مقامهای اصیل و معرفی تنبور به جامعهی موسیقی ایران، نقش مهمی در شناساندن این ساز ایفا کردهاند. به همین دلیل، نام گوران بیش از هر منطقه دیگری با تنبور گره خورده است.
* حوزهی صحنه
منطقهی صحنه نیز یکی از کانونهای مهم تنبورنوازی به شمار میرود. این حوزه ضمن حفظ پیوند خود با سنتهای آیینی اهل حق، به تدریج ویژگیهای اجرایی خاصی نیز پیدا کردهاست. حضور خاندان اهل حق و خانوادههای تنبورنواز و استمرار آموزش سینهبهسینه، موجب شدهاست که صحنه همچنان یکی از مراکز زنده این هنر باشد و سهم مهمی در انتقال مقامهای تنبور به نسلهای جدید داشته باشد. از بزرگان مقامدان و تنبور نواز این حوزه میتوان به استاد فقید سیدامرالله شاهابراهیمی، سیدنصرالدین خاموشی جیحونآبادی، درویش امیر حیاتی، سیدخلیل عالینژاد و دیگر بزرگان این حوزه اشاره کرد.
* حوزهی لرستان
در کنار گوران و صحنه، لرستان را باید یکی از کهنترین و اصیلترین حوزههای تنبورنوازی ایران دانست؛ حوزهای که با وجود پیشینه درخشان خود کمتر از شایستگیاش شناخته شدهاست. دلفان (نورآباد)، طرحان (کوهدشت) و دیگر نواحی لرستان، قرنها از مراکز مهم حضور خاندان اهل حق، حافظان کلامهای حقانی و نوازندگان تنبور بودهاند. در این مناطق، تنبور نه تنها سازی برای اجرای موسیقی، بلکه بخشی از زندگی آیینی و فرهنگی مردم به شمار میرفت و مقامهای آن، نسل به نسل در میان خاندان اهل حق منتقل میشد.
اگر شاهخوشین لرستانی را یکی از پایههای تاریخی تنبور آیینی بدانیم، تداوم این سنت در دلفان و طرحان را نیز باید ادامه همان ميراث تاریخی تلقی کنیم. هرچند بخش بزرگی از این میراث هرگز ثبت و مکتوب نشده و تنها در حافظه استادان باقی مانده است، اما همین انتقال شفاهی سبب شده است که بسیاری از مقامهای اصیل، تا روزگار ما دوام آورند.
در روزگار معاصر، نام دو استاد برجسته بیش از دیگران با حوزه تنبورنوازی لرستان پیوند خورده است؛ زنده یاد استاد امامقلی امامی (عزیزی) و زنده یاد استاد نجفعلی میرزایی. این دو هنرمند، نه تنها نوازندگانی چیرهدست، بلکه پاسداران بخشی از میراث شفاهی تنبور لرستان بودند. شیوه نوازندگی، حفظ مقامهای کهن و تربیت شاگردان، از خدمات ارزشمند آنان به موسیقی آیینی لرستان به شمار میرود.
علاوه بر این دو بزرگمرد اساتید دیگری چون استاد زندهیاد سیدحسنخان بیگی، سیدهمتالله حسینی… از بزرگان مقامدان این حوزه به شمار میآیند. بیتردید اگر کوشش چنین استادانی نبود، بخشی از میراث تنبورنوازی این سرزمین امروز در معرض فراموشی قرار میگرفت.
با این همه، باید اذعان کرد که حوزهی لرستان، برخلاف پیشینهی تاریخی خود، کمتر مورد پژوهش قرار گرفته است. در حالی که درباره حوزههای دیگر آثار مکتوب، ضبطهای صوتی و تحقیقات متعددی انجام شده، بخش قابل توجهی از سنت تنبورنوازی لرستان همچنان در سینه استادان و خاندان اهل حق باقی مانده و هنوز به صورت علمی ثبت و معرفی نشدهاست. شاید همین مسئله، یکی از مهمترین دلایل کمرنگ بودن نام لرستان در مطالعات معاصر تنبور باشد، نه کم اهمیت بودن نقش آن در تاریخ این ساز.
*حوزهی آذربایجان و بخشهایی از عراق
چهارمین حوزهی مهم تنبورنوازی مناطقی از آذربایجان (هموطنان آذریزبان) و نیز بخشهایی از شرق عراق است. در این نواحی نیز تنبور بهویژه در میان برخی جوامع اهل حق و گروههای عرفانی، جایگاهی ویژه یافته و در طول زمان با ویژگیهای فرهنگی و زبانی همان مناطق در آمیخته است. اگرچه شیوه نوازندگی و برخی مقامها با حوزههای گوران و لرستان تفاوتهایی دارد، اما همه این سنتها از ریشهای مشترک در فرهنگ موسیقایی غرب ایران بهره میبرند و در حفظ این میراث کهن نقش داشتهاند.
*میراثی مشترک، مسئولیتی مشترک
بررسی این چهار حوزه نشان میدهد که تاریخ تنبور را نمیتوان به یک منطقه یا یک قوم محدود کرد. این ساز، حاصل قرنها تعامل فرهنگی در گستره وسیعی از غرب ایران و سرزمینهای همجوار است. با این حال، واقعیتی انکارناپذیر نیز وجود دارد؛ برخی حوزهها، بهویژه گوران، به سبب ثبت، آموزش و معرفی گستردهتر، بیش از دیگران شناخته شدهاند، در حالی که حوزههایی چون لرستان، با وجود پیشینهی تاریخی و حضور استادان برجسته، هنوز آنگونه که شایسته است در پژوهشهای موسیقی ایران بازشناخته نشدهاند.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که پژوهشگران، هنرمندان و مراکز فرهنگی، با نگاهی دوباره به دلفان، طرهان و دیگر کانونهای تنبورنوازی لرستان، برای ثبت مقامها، مستندسازی شیوههای نوازندگی و معرفی استادان این دیار گام بردارند. حفظ این میراث، نه تنها ادای دینی به تاریخ موسیقی لرستان، بلکه پاسداری از بخشی از میراث فرهنگی آن است.
تنبور، تنها سازی کهن یا یادگاری از گذشته نیست؛ بلکه بخشی از حافظه تاریخی، ادبی، عرفانی و هنری مردمان لر و یکی از ارزشمندترین جلوههای فرهنگ اهل حق است. هر سیم این ساز، روایتگر بخشی از تاریخ این سرزمین و هر مقام آن، بازتاب اندیشه، باور و ذوق هنرمندانی است که طی قرنها، این میراث را با عشق و ایمان به نسلهای پس از خود سپردهاند. پاسداری از تنبور، در حقیقت پاسداری از بخشی از هویت فرهنگی لرستان و ایران است؛ هویتی که شناخت آن، نیازمند پژوهش، گفتوگو و بازخوانی دوباره است.
آنچه در این نوشتار آمد، تنها درآمدی کوتاه بر دنیای گسترده تنبور و سنت موسیقایی اهل حق بود. بیتردید ادبیات، شعر، كلامهای حقانی مقامهای موسیقایی، زندگی استادان بزرگ تنبور و جایگاه این ساز در فرهنگ و آیین اهل حق، هر یک موضوع پژوهشی مستقلی است که در شمارههای آینده به آنها خواهیم پرداخت. امید است این سلسله نوشتارها، گامی هرچند کوچک در مسیر شناخت، پاسداشت و معرفی یکی از گرانسنگترین میراثهای فرهنگی لرستان و ایران باشد.