بیتی د سهراو سپهری

سۏراو سپاٛئری
دما دریایا
لٛرسن وه لٛۏری مؽنجایی:دانیار بهارون

قایقؽ مؽ سازم
مونمش وه آو
دما دریایا شٱئرؽٱ
که مؽن وه نیمدریا ری وه تجلٛی وازٱ
بومؽا جا کمۊترؽایؽ ئٱ، که وه فواراٛ هۊش 
بشری ساٛلٛ مؽکن
دس هر زارۊ ده سالٱ شٱئر، تٱلٛ مٱرفتؽ ئٱ
مردم شٱئر وه یاٛ چینه چنو ساٛلٛ مؽکن 
که وه یاٛ بلٛازه، وه یاٛ خاو لٛتیف
خاک، مۊسیقی ائساس تۏنه مؽ شنۉئٱ
ۉ دنڳ پر بالنه یا اساتیر مؽا مؽن بای
دما دریا شٱئرؽ ئٱ 
که مؽن وه ولاٛیی ٱفتاو وه باو تیا سهرخیزؽا ئٱ
شاعرؽا وارس آو ۉ دۊنسمنی ۉ رۊشنایی ئٱن.
دما دریایا شٱئرؽ ئٱ
قایقؽ باید ساخت

سهراب سپهری
پشت دریاها
برگردان لری مینجایی:دانیار بهاروند

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است
بام‌ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می‌ نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف
خاک، موسیقی احساس تو را می‌ شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌ آید در باد
پشت دریا شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌ اند.
پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدترین مطالب

فهرست مطالب