زبان من بختیاری نیست لری بختیاری ست..
بازنام گذاری یک زبان صرفا تغییر یک واژه نیست بلکه جا به جایی افقی ست که در آن مردم خود را می فهمند از همین رو هرگاه نامی که مردم برای قرن ها خود را به آن خطاب کرده اند کنار گذاشته می شود، چیزی فراتر از یک برچسب زبانی تغییر می کند و اتصال تاریخی میان گذشته اکنون و آینده دچار گسست می شود.
در طول قرن ها، مردم بختیاری خودشان را و زبانشان را “لر” نامیده اند این نام نه یک عنوان تحمیل شده ی بیرونی که صورت بندیِ خودشناسی تاریخی شان بود.
اینکه اتابکان لر بزرگ با وجودِ ساختارِ طایفه ای، تنها خویش را لر خطاب می کردند، نشان می دهد که نام لر تنها یک خوانش قومی نبود، یک افق فرهنگی بود که از طایفه فراتر می رفت، این یعنی لر یک ظرف تاریخی بود که قابلیت فراگیری و اتصال بخشی داشته است.
برای من نام زبان لری فقط صدایی نیست که بر لب می نشیند، لحظه ای ست که یک تاریخ جمعی خودش را آگاه می کند و در ذهن من شیوه ای از بودن را تثبیت می کند.
وقتی این نام حذف می شود، پیوستار قطع می گرد و توانِ جمعی روایت سازی تحلیل می رود، مردمی که نتوانند روایت مشترک بسازند، دیر یا زود زبانشان نیز فرو خواهد ریخت، نه به عنوان یک نظام نحوی بلکه به عنوان یک افقِ تجربه.
اسناد ادبی، فرهنگ روزمره و حتی واژه هایی که در دهان مردم بختیاری بدون تامل می چرخند، از میش لری تا روغن لری، لحظاتی هستند که زبان خودش را زندگی کرده است.
حتا زمانی که بختیاری ها با امری بیگانه مواجه شدند، باز هم نامی به جز لری را انتخاب نکردند، این حقیقت در تجربه ی بختیاری ها هنگام کشف نفت آشکار می گردد، وقتی با واژه هایی جدید مثل هاسپیتال والف، پمپ، گیس، آشنا شدند در لحظه ی مواجه با دنیای جدید هم جز لری نام دیگری را بر این زبان نو نگذاشتند و آنرا لر فرنگی نامیدند.
این نامگذاری نشان می دهد که مردم چگونه زبان خود را فهم می کردند، نه به عنوانِ یک گویش، بلکه به عنوانِ جهانی مستقل، این گونه لحظه ها نشان می دهند نام لری پیش از آنکه یک برچسب قومی باشد، نوعی مرزبندی جهان شناختی بوده است، آنها وقتی خودشان و زبانشان و ابزار زندگی شان را لری می نامیدند، جهانشان را از جهان بیرون تمیز می دادند، نام ابزار تمایز بود و تمایز نوعی خود آگاهی.
در چنین بستری کنار گذاشتنِ نامی که حافظه ی جمعی در آن تثبیت شده، ساده ترین شکل از دست دادن افق آگاهی است، زیرا آنچه از دست می رود، فقط یک واژه نیست شیوه ای ست که مردم ما از خلال آن خود را در برابر بیگانگی جهان تعریف می کردند.
تغییرِ نام زبان لری بختیاری به زبان بختیاری، حذف یکی از مهمترین مکانیزم هایِ دفاعی زبان است و زبانی که افقِ آگاهی اش را از دست داده باشد در سطحی ترین شکل بودن تثبیت می شود.
در پایان برای اینکه به رویتان بیاورم که بی فکر و اندیشه حرف می زنید، داراب افسر که در شعارهایتان او را چون فردوسی بزرگ می شمارید و او را پدر زبانتان می دانید و بقایِ زبانتان را وامدار او می دانید در شعرهایش نه فقط شخصیت ها را لر می نامید(در منظومه ی همیلا آنجا که دختر شهری می خواهد پسر روستایی را مخاطب قرار دهد
ای لر به حذر باش که ما سخت کمانیم
یا زمانی که داراب افسر در صدد تعریف خودش به عنوان یک انسان است.
دُر دنگ مڌه دولت دنیا ز خومونه
هر وقت که بلیطا اگرن عیش لرونه.
لر وا کڌ واکرده نشسته کپه چاله
سیخا به مؽن چاله ۉ دۊ ور مؽن پاله)
داراب افسر افتخار خود را این می دانست که نوم لر تا به ابد زنده به گفتارش بماند آیا اینجا گفتار معنایی به جز زبان برایتان دارد ؟
افسر ای فخر بسه سی تو که بعد از عمرت
نوم لر تا به ابد زنده ز گفتار تونه
این افتخار کردن تنها یک غرور قومی نیست که بیزارم از آن بلکه وقتی چنین حافظه ی انباشته ای نادیده گرفته می شود مسئله فقط جایگزینی یک واژه با واژه ی دیگری نیست بل سرمایه ی معنایی جمعی ما را تضعیف می کند.
سرمایه ی معنایی یعنی همان ذخیره ی مشترک تجربه ها و نشانه هایی که یک سرزمین را قادر می سازد تا روایت خود را بسازد و از فراموشی رهایی بیابد
لطفن ما را با کج فهمی هایتان از ریشه هایمان جدا نکنید.
آرش صبا