بٱختؽارعٱلٛی/ نٱردبونؽ د گٱرت
لٛرسن وه لٛۏری مؽنجایی:تیدا دولٱتشا
که جهوݩ نه نشسؽم کوت کردؽم
سۏ پۊلاد سی تۏ
دل لٛٱتیف زوسرو سی مه
سۉزاٛ خؽالی اؽمشۉ سی تۏ
هٱشیش نٱمناک شۉگاروݩ سی مه
عٱتر بازسن سی تۏ
خیݩ دارؽا سی مه
خٱرگۊش هٱفرا گٱنمزارؽا سی تۏ
ملٛیچٱک زؽر تلٛ سی مه
نٱ! رفیق مه نٱ!
میهٱن سی تۏ، شٱرٱف سی تۏ، نۊش سی تۏ…
مه هٱم سی خوم.
سۉزٱ سی تۏ، گٱنمزارؽا سی تۏ، ٱنڳیر سی تۏ، اۉر سی تۏ…
مه هٱم سی خوم.
گول سی تۏ، دشنٱ سی تۏ، کٱمۊتٱر سی تۏ، خودا سی تۏ…
مه هٱم سی خوم.
بختیارعلی/ نردبانی در غبار
برگردان لری مینجایی:تیدا دولتشاه
كه جهان را به تقسیم نشستیم؛
فردای پولاد از آن تو دل لطیف سپیدهمان برای من
سبزهی سارون خیالی امشب از آن تو
حشیش نمناك شامگاهان برای من.
عطر پایكوبی از آن تو
خون درختان برای من.
سراسیمه خرگوش گندمزاران از آن تو
گنجشكك زیر تل برای من.
نه! دوست من نه!
میهن از آن تو،شرف از آن تو، نوش از آن تو…
من نیز برای خودم.
سبزه از آن تو، گندمزاران از آن تو، انگور از آن تو، چراغ از آن تو…
من نیز برای خودم.
تفنگ از آن تو، جنگ از آن تو، آفتاب از آن تو، ابر از آن تو…
من نیز برای خودم.
گل از آن تو،دشنه از آن تو،كبوتر از آن تو،خدا از آن تو…
من نیز برای خودم.