نقدی آسیبشناختی بر برخی از ترانهسرایان و خوانندگان ما
«ای جونم کُر کِلانْشبهدست کَلهفِرِ خُدامَتَرس»
توی کوچه و بازار شهر کودکانی و نوجوانانی را میبینیم که با ژشتی شبیه به گنگسترهای تگزاسی راه میروند و ترانه بالا را زمزمه میکنند، اندر توهمات خود تک تک واژگان این ترانه را تجسم کرده و با قرار دادن خود به جای شخصیت قهرمان این ترانه رؤیای این را دارند که در آینده به چنین افتخار بزرگی دست پیدا کنند؛ قهرمانی با موهای فر چپیه به صورت بسته و اسلحه در دست در حین ارتکاب به جرم، این رؤیای کودکان و جوانان سرزمینی است که مدعی است گهوار تمدن بشریت بوده است.
با نگاهی به بخش زیادی از موسیقیهای تولید شده شاد و حتی عزا در جامعه خودم واقعا به این باور میرسم که برخی از موسیقی دانان و ترانهسرایان ما آن مفهوم و رسالتی که بشر از موسیقی میداند و میخواهد را نمیدانند و یا نمی خواهند.
البته در این بین ما مردم هم بیگناه نیستیم در عصر دسترسی سریع به خیلی از اطلاعات علمی دنیا متاسفانه سواد آن را نداریم یا نمیدانیم که یک موسیقی فاخر و ارزشمند باید چه معیارهایی داشته باشد. یک ترانهسرا و یا خواننده وقتی در اجتماعی از مردم ترانه یا موسیقی اجراء میکند هرچه بخواند یا بگوید بدون توجه به اینکه این ترانه چقدر میتواند اثرات مختلف در یک جامعه داشته باشد از کنارش رد میشویم و چه بسا در اثر نداشتن آگاهی لازم موجب ترویج و تشویق یک اثر بیارزش و مخرب هم میشویم.
پولهای گزافی میدهیم تا مداحان در وصف مردگانمان چنان بگویند که فردوسی در وصف رستم و رخشش و شاهان افسانهای نسروده است!
در ستایش مردگان چنان پیش میرویم که فرزندانمان به این باور میرسند که ارزشمندی انسان در این عصر که عصر علم و دانش است، آدمکشی و شکار حیوانات و تیغ زدن دیگران و هزار عمل ناپسند دیگر است.
اینکه یکی از رسالتهای موسیقی این است که فرهنگمان را به دیگر ملل به شکل زیبا معرفی کند هم پیشکش، موسیقی در بین ما لرهای بختیاری تبدیل شده است به تبری که با تمام قدرت با لبه تیزش به ریشه این بلوط پیر درحال سوختن میزند.
کَلهفِرهای خدامترس این رؤیا مدالش توسط زندانبان در یکه سپیده دم به گردنتان آویخته خواهدشد، به خاطر داشته باشیم همواره تاریخ آفتاب روشنیبخش از پس سیاهیِ قلم خردمندان و دانشمندان طلوع کرده است نه از لبه تیز تیغ و یا دهانهی شعلهپوش تفنگها.
عیسوند اسدی، مدیر مسئول فرهنگستان مجازی زبان مردم لر