تاثیرات منفی بحران هویت بر سیاست، زبان و هنر

دکتر ابراهیم خدایی( جامعه شناس)

در نوشتار حاضر به بررسی اجمالی مقوله اجتماعی بحران هویت و تاثیرات منفی آن بر سیاست، هنر و زبان خواهیم پرداخت. متاسفانه در ایران، بین علوم اجتماعی و علوم زبان یا ارتباطی وجود ندارد یا این ارتباط ناچیز و کمرنگ است در حالی که حوزه های مشترک فراوانی بین زبان شناسی و جامعه شناسی وجود دارد. تاکید بر تاثیر بحران هویت بر زبان مادری می تواند نمونه ای از ارتباط این دو حوزه باشد.

هویت، «مجموعه ویژگی‌های (داشته‌ها و نیازهای) هر فرد یا گروه» است. این گروه باید ویژگی‌های خود را بداند تا بتواند هویت خود را بشناسند؛ و آن را مبنای هرگونه فعالیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود قرار دهد، اما اگر در تشخیص خود از این ویژگی‌‌ها (داشته‌ها و نیازها) اشتباه کند و یا آن را مبنا قرار ندهد دچار «بحران هویت» است.

مردمی که دچار «بحران هویت» هستند؛ فرهنگی فرعی، حاشیه‌نشین، منفعل و مصرف‌کننده دارند. مثلاً قادر نیستند؛ در عرصه هنر موسیقی؛ سبک و تولیدات خودشان را داشته باشند و مصرف‌کننده تمام‌عیار موسیقی‌های دیگران‌اند. در عرصه سیاست نیز مطالبات مشخص و مدونی ندارند بلکه مدام بازیچه گروه‌های سیاسی غریبه هستند و به بیگاری گرفته می‌شوند، ازنظر اقتصادی نیز سردرگم‌اند و توانمندی شناخت و استفاده از داشته‌های خود یا تأمین نیازهایشان را ندارند.

در عرصه زبان (به عنوان یکی از محوری ترین عناصر هویت بومی) روند تولید و بازتولید واژگان و ساختارهای زبانی آن ها متوقف می شود و در حالی که از زایش واژگان جدید، تولید رسم الخط، ورود قالب های مدرن ادبی و نوآوری های دیگری از این دست غافل هستند و بعضا از چنین کارهایی متعجب می شوند و حتی ممکن است به تمسخر آن بپردازند ، فکر و ذکرشان نزدیک سازی یا جایگزین کردن زبان مادری با زبان دیگری است تا هویت زبانی خود را با یک پرستیژ متصور هویت زبانی دیگر نزدیک یا جایگزین سازند.

زبان خودشان در گوششان حلاوت چندانی ندارد و در عوض مشعوف حلاوت، رسایی و شیوایی زبان دیگر می شوند. از شعر و ادبیات دیگران لذت می برند ولی میراث ادبی و زبانی خود را حقیر می پندارند به بیان دیگر حس زیبایی شناسی(aesthetics ) آنها برای درک زیبایی زبان و ادبیات مادری خود از بین رفته یا به شدت تضعیف می شود.

افرادی که دچار بحران هویت هستند زبان مادری را مربوط به دوره ای ابتدایی در گذشته و موجودی شکست خورده یا حتی مزاحم و مانع در وضعیت اجتماعی کنونی خود تلقی می کنند که رهایی از آن به تحرّک اجتماعی و صعود به مراتب متصور اجتماعی بالا کمک می کند.

دوره پیشین انتخابات مجلس (1394)، در یک شهر کوچک، دلیل حمایت چند جوان از کاندیدایشان را پرسیدم، گفتند کاندیدای رقیب با کُنسرت موسیقی مخالف است، عرض کردم مگر نیاز واقعی شما کنسرت موسیقی است که بر اساس آن معیار، انتخاب می‌کنید؟ کنسرت موسیقی «نیاز» شهرهای توسعه‌یافته‌ای مثل پایتخت است نه مردم این شهر. شما کافی است هر پنجشنبه‌شب از خانه خودتان بیرون بیایید و مراسم عروسی را در کوچه‌ها بیابید، نوازندگان می‌نوازند و رقصندگان می‌رقصند، مگر کنسرت موسیقی غیرازاین است؟

به نظرم این جوانان تحت تأثیر جنبش‌های فرامحلی «بر اساس نیاز جوانان تهران» و نه «بر اساس نیاز محلی خودشان» نماینده‌ای را انتخاب کرده بودند. تهرانی‌ها ازاین‌دست عروسی‌های کوچه و خیابانی ندارند و برای تماشا یا مشارکت در برنامه‌های موسیقی دسته‌جمعی نیازمند کنسرت موسیقی در سالن‌ها هستند. این‌یک مثال برای روشن شدن تعریف ما از «بحران هویت» بود، البته در مثل مناقشه نیست.

بحران هویت یعنی؛ مبنا قرار ندادن ویژگی‌ها (داشته‌ها و نیازها) ی خود در انتخاب‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *