“هر وقت باران می بارد دلم برای زبان لُری تنگ می شود! “

کیانوش زهراکار

هر وقت باران می بارد دلم برای زبان لُری تنگ می شود! باران برای همه شادی می آورد ولی برای من غم در پی دارد.

وقتی به یاد می آورم که در زبان لُری برای بارش باران و میزان آن پنج واژه ی توصیفی داریم که مقیاس پنج درجه ای زیبایی را تدوین می کند،دلم می گیرد یا بهتر بگویم به معنای واقعی کلمه دلم می سوزد و به درد می آید:

تیف تَف: بارش بسیار کم باران

نمِنول: بارش کم باران

رفت: باران شدید

رهیل: باران بسیارشدید

دوهِر: شدید ترین میزان باران

همین طور که این مقیاس را مرور می کنم به یاد می آورم که در زبان لُری به بارش باران همراه با باد هم ” وَشت” گفته می شود.

 این همه واژه برای توصیف بارش باران نشانگر توان فوق العاده ی زبان لُری و داشته ها و قابلیت بسیار زیاد آن است.

ولی مرور این داشته ها و قابلیت های زبان لُری مرا می آزارد؛چرا؟ چون بلافاصله به ذهنم خطور می کند که راستی ما با این همه قابلیت و داشته ی زبان لُری چه کار کرده ایم؟ آیا حفظش کرده ایم؟ آیا آن را به نسل های بعدی و فرزندانمان منتقل کرده ایم؟ یا زشتش پنداشته و دورش ریخته ایم؟ چند کودک و نوجوان لُرتبار وجود دارد که این واژه گان و صدها واژه اصیل دیگر برایش بیگانه نباشد؟

آری با دستان خودمان گلوی این قابلیت را فشرده و آن را خفه کرده ایم. وقتی به یاد می آورم چطور واژه گان لُریمان را می کشیم و بعد احساس خوبی داریم، بغض می کنم. آری ما قاتلیم ؛قاتل زبان اصیل و  واژه های آبا و اجدادیمان و با این کار هویتمان را به سمت نابودی سوق می دهیم .

این مرور اجمالی مرا به یاد این شعر زیبای لایق شیر علی می اندازد که :

زهر بادا شیر مادر بر کسی

کو زبان مادری گم کرده است

 آری ما با از دست دادن واژه های اصیل لُری به شیر مادر پشت  و زبان مادری را گم کرده ایم و  از کف داده ایم.

” حالا انصافاً شما بگویید بارش باران نباید برای من و امثال من  ناراحت کننده و غمناک باشد ؟”.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *